چند اصطلاح از کتاب سفرنامه ناصرخسرو که هنوز در گویش ما استفاده میشود:
درختِ در بار آمده: یعنی درختی که به سن باروری و میوه دادن رسیده و ابتدا به میوه دادن کرده.
در نقره گرفته، در طلا گرفته، در پارچه گرفته: با نقره/طلا/پارچه پوشاندن. در گویش ما وقتی بخواهند از کسی تعریف کنند ممکن است به شوخی بگویند «فلانی را باید در طـِلا گیریم».
طِلا telâ در گویش ما به درستی با کسره تلفظ میشود و همین درست است. طلا در اصل به معنی روکش زرین است؛ نه خود زر.
در آمدن: وارد و داخل شدن. این درآمدن با «به در آمدن» فرق دارد. در آمدن، عکس «به در آمدن» است. «به در آمدن» یعنی خارج شدن اما «در آمدن» یعنی داخل شدن. اصطلاح «در آمدن» در گویش ما در زمان حاضره بسیار کم کاربرد است (بر عکس آن دیگری) و فقط در دو جا آن را شنیدم. یکی وقتی مادرم میخواست بگوید از گوشهی سقف خانه/اتاق، آب باران به داخل خانه نفوذ کرده، گفت «آب در آمده»، و دیگری وقتی که کسی خواست بگوید من در شب از فلان جاده نمیآیم، گفت «اگر شب در آید من از آن جاده نمیآیم». در سفرنامهی ناصرخسرو فعل «در رفتن» هم با همین معنای «داخل شدن» به کار رفته است. در فایلی از کتاب که من میخواندم، ظاهراً ناسخی به اشتباه در چند جا «در رفتن» را تبدیل به «بدر رفتن» کرده؛ حال آن که افزودن «به» معنای فعل را کلاً برعکس میکند. اصطلاح تهرانی «در رفتن» به معنای گریختن، در واقع همان «به در رفتن» است که به رسم لهجهی تهرانی، حرف اضافهی آن حذف شده است.
خسته: هسته (ی میوهها). تلفظ در گویش ما: خـِستــَـک xestāk.
لحظهای برآمد: مدتی گذشت. برآمدن در معنای گذشتن زمان.
***
ناصرخسرو یعنی ناصر پسر خسرو
برچسب:
نویسنده: کیارش رحمانی