یکی از آخرین سراهای چندساکنهی آیسک، سرایی بود که در کوچهی روبروی مسجد (کوچهی عرضهگاه بسیج و آسیاب، کوچهی شهید عبداللهی) واقع بود. من یک بار در حدود سال 90 به آنجا پا گذاشتم. خیرات بخش میکردم. پیرزال و پیرمردی ساکن سرا بودند (ملا مبارکه؟ و ملا رَمـَضو؟). هر کدام در یک خانهی (: اتاق) در-به-میانسرا زندگی میکردند. دخترعمو و پسرعمو بودند و هیچگاه هم ازدواج نکرده بودند. پیرزال، نابینا بود. وارد سرا که میشدی انگار از دالان تاریخ گذشتهای و وارد صد سال پیش شدهای. سرایی بود جامعاً خشتی و کاهگلی با نقشهای نامنظم. در خانه چوبی بود و هنوز کلیددان داشت. هر گاه از آن کوچه میگذرم، گوشهی چشمی هم به در بستهی آن سرا میاندازم. امیدوارم وارثانِ سرا خرابش نکنند.
در سهقلعه که در کنار کویر بیانتها واقع است -و آخر دنیاست به قول بعضیها- در گذشته سران عشایر عرب طایفهی چوبداری ساکن بودند. لذا چندین سرای اعیانی با ارزش تاریخی از دوران گذشته به جا مانده. اما آیسک در گذشته، دهی رعیتنشین بوده. آب کاریز آیسک، معروف به آب دِه (و نیز آب زُوْ)، متعلق به خانهای طبسی و اربابهای فردوسی بوده. لذا مردم آیسک هیچ مالکیتی در آبهای جاری دائمی نداشتهاند. آیسکیهای بومی در طول تاریخ همیشه مردمانی نسبتاً فقیر و نادار بودهاند. حاصل آنکه هیچ خانهی تاریخی و اربابیای در آیسک نیست که ارزش معماری داشته باشد.
تنها در مورد یک سرا، چیزهایی شنیدهام، ولی خودم هرگز ندیدهام. میگویند سرای مرحوم ملا محمد اسماعیل کارگر، جزو معدود سراهای آیسک است که تا حدی ارزش تاریخی دارد و زمانی ادارهی میراث فرهنگی هم طالب آن بوده. البته این سرا هم در اصل متعلق به آقای معتمد رضایی بوده. آقای معتمد (متوفای ۱۳۱۹، اهل برون فردوس) یکی از شرکای آب ده آیسک بوده.
***
در قدیم به هر کسی آقا نمیگفتند. آقا معنایی معادل ارباب داشت. به جز اربابان، تنها به سیدها آقا میگفتند. به سیدها از همان بچگی، آقا میگفتند؛ حتی پدر و مادر بچه (به دختر و زن سید، بیبی میگفتند). به بقیهی مردم اگر میخواستند احترام کنند القابی مانند حاجی، کربلایی، مشهدی، و ملا و استاد و بیبی میدادند. کاربرد واژهی خانم هم مثل آقا، انحصاری بوده. دو واژهی آقا و خانم هر دو ترکی /مغولی هستند و دو دورهی قاجار رایج شدند. واژهی آقا با خان همریشه است؛ هر دو در لغت، یعنی بزرگ. معادل فارسی این دو واژه خواجه و خاتون بوده.
برچسب:
نویسنده: کیارش رحمانی