فضلهها - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:12
این پست حاوی واژههاییست که ممکن است از خواندنش دَدِلمالا شوید.جـِـلّـَه /jella/: مدفوع گوسفند و بز که به شگل گلولههای ریز است.در لهجهی اصفهانی فضولات خشکیده مرغ و کبوتر را زِل میگویند که آشکار با جلّه در لهجهی ما همریشه است.فـَضلــَه: مدفوع پرندگانپـُسـگِل /posgel/: مدفوع گوسفند و بز، وقتی که به هم ...
بیک/بلیک/پلشک - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:12
دو واژهی محلی داریم که احتمالاً از یک ریشه هستند.1. پــِلـِشک (پـِ لِ /pelešk): جرقهی آتش، بهویژه آن جرقّهای که از آتش اصلی جدا میشود و به اطراف پرتاب میشود. معادل واژهی اَخگر در فارسی کتابی.2. بیک /bik/ صوت است و وقتی گفته میشود که جایی از بدن آدم به جسم داغی بخورد. تقریباً معادل آخ در فارسی رسمی (...
مارمولک - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:12
آیسک: رونگ (رُ وِ) /roveng/فردوس: رۊوِنگ /rüveng/سرایان: رُوَداٛلی /rovada:li/سرایان: خـَـلاٛوُزگ /xala:vozg/بیرجند: لِخاٛوُرگ /lexa:vorg/مشهد: چِلپـَسـَه، کــَلپـَسـَـه، کــَـلپاسهدر سرایان، به مارمولکهای خانگی میگویند رُوَداٛلی. از ظاهرش معلوم است که اصلش رودِواٛلی بوده، یعنی رودیوالی، یعنی رودیوا...